و دیگر هیچ (103) - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 19:43
کمی غرغر - تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 20:41
اینکه در ششماه آینده، پیادهروها شلوغتر خواهند شد؛ اینکه دیگر نمیتوانم یقهی کاپشنم را بالا بدهم و بیشتر از آهنگی که گوش میدهم لذت ببرم، ناراحتم میکند. اینکه جیبهایم کمتر میشوند؛ اینکه دیگر باران و برفی در کار نخواهد بود .. سرما را بیشتر از گرما دوست دارم. دو فصل آخر را بیشتر از د
مارک دو پلو - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 23:52
سفرهای متعدد منصور ضابطیان، منجر به نگارش یک سهگانه شده که به ترتیب عبارتاند از: مارک و پلو، مارک دو پلو، برگ اضافی دوتای اول را خواندهام. و به نظرم مارک دو پلو، به مراتب جذابتر و پختهتر نوشته شده است. ضابطیان خوشصحبت است. و این باعث میشود که کتاب، خیلی زود تمام شود. بیان جزییات اتفاقات سفر، کمک میک...
و دیگر هیچ (۱۰۰) - تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 22:40
اصالت راه خویشتن یا captain fantastic - تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 22:40
اگر میخواهید فیلم را ببینید، یادداشت را نخوانید. کاپیتان خارقالعاده، داستان مردیست که میخواهد ایدهآلهایش را زندگی کند و با آهنگ درونش پیش برود. مردی که به درستی، به سیستم آموزشی حاکم، بیاعتماد است و وظیغهی آموزش فرزندانش را خود برعهده گرفته است. فرزندان کاپیتانِ داستان ما، از همسنهایشان بیشتر میدانن...
مرگ از کمی جلوتر - تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 22:40
تقریبا روزی نیست که به مرگ فکر نکنم. و حس میکنم که نحوهی مواجههی من با مرگ، کمی با اطرافیانم متفاوت است. معمولا لحظهی شنیدن خبر، کمی برانگیخته میشوم و بعد به حالت قبل برمیگردم. به آن آدم فکر میکنم؛ به چیزهایی که به دنیا اضافه کرده یا میتوانست اضافه کند .. و بعد به بازماندگانش فکر میکنم .. قاعده این ...
و دیگر هیچ (۱۰۱) - تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 22:40
سکوتِ سکوت - تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 22:40
یه جایی هست که توی کارکرد و فایدهی حرفزدن، نوشتن و به اشتراکگذاشتن، شک میکنی. میایستی جلوی خودت و میگی: باید چیکار کرد؟ خودت، نگاهت میکنه فقط؛ چیزی نمیگه. برای یه آدمِ نوشتنی، تجربهی وحشتناکیه. فکر میکنم همهی اونایی که سکوت رو ترجیح میدن و دیگه نمینویسن، این حس رو تجربه کردهن.
دشت مرگ - تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 22:40
از تمام دستها دست تقدیر از تمام لبها لب پنجره از تمام سینهها سینهی قبرستان میخندیدی و برای زمستان هیزم جمع میکردم ما زیر یک خورشید زیر یک ماه رنج کشیدیم میگفتیم دشت و چیزی در ما دویدن میگرفت میگفتیم اسب و در خودمان میدویدیم امشب را با مرگ میخوابم تنگ در آغوشش میخواهم صبح تنها یکی از ما زنده مانده با...
و دیگر هیچ (۱۰۲) - تاریخ: 1395/12/7 ساعت: 22:40
از نمیفهممها - تاریخ: 1395/10/19 ساعت: 4:56
هضم بعضی از کارای آدما برام سخته. یکیش همین که میرن سر قبر یه آدمی (هرچقدر هم خوب و محترم) و از اون میخوان که مشکلاتشون حل بشه. جسم اون آدم که پودر شده تا الان؛ اگر هم روحی باشه، محدود به اون مکان نیست. و خب اصلاً روح یک مرده، چه ارتباطی با مشکلات ما داره؟ خود خدا (به فرض وجود) شاهد و بینندهی هزاران...
بغض - تاریخ: 1395/10/19 ساعت: 4:56
شبیه خودکاری گوشهی اتاق افتادهام کافیست به ماهی فکر کنم اتاقم، رودخانه خواهد شد کافیست به پرنده فکر کنم تختم، ابر خواهد شد نشستهام در سکوت به هیچ فکر میکنم و اتاقم پر از تو شده است دستی نیست کاغذی نیست در دلم میگویم: خوش به حال لیوانها زود پر و خالی میشوند یک. فروغلتیدن / حسِّ بهمن / در تکتکِ سنگها ...
و دیگر هیچ (۹۷) - تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 14:45
frances ha - تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 14:45
فرانسیس ها، دختری تنها، رویاپرداز، پرتلاش و مستقل است. میجنگد تا آنطور که میخواهد زندگی کند. میرقصد تا زنده بماند. و هرگز عشقی را که لایقش است، دریافت نمیکند. فرانسیس ها، فیلمیست بدون گرههای دراماتیک و فراز و فرودهای رایج فیلمها؛ اما پر از ظرافتهای رفتاری دختری که میخواهد شبیه خودش زندگی کند و بودنش...
آیا همین بود؟ - تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 14:45
صورتت را به یاد نمیآورم کدام تیر برق بودی؟ درختی ممنوعم ممنوع، مثل دنده عقب در اتوبان درختها شبیه هم نیستند چراغهای اتوبوس درختهای کنار جاده را به نام میشناسند. آیا تا به حال درختی را روی صندلی اتوبوس دیدهای؟ پرندهها طوری نگاهم میکنند که انگار مرا میشناسند از زندگی چیزی نمیدانم فقط میدانم اگر انسان،...
و دیگر هیچ (۹۸) - تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 14:45
شبی بیپایان - تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 14:45
دم غروب، آنجایی که خورشید رفته است و هنوز رنگهایش را با خود نبرده، همیشه یاد مرگ میافتم و ناباوریهایش. آن روز، زنگ زده بودم به محسن؛ اما نمیدانستم باید چه بگویم. دلم خوش بود به نگاهش و شعورش؛ که مرگ را و زندگی را میداند. بیشتر محسن حرف زد. گفت «الان پدرم را بردند. عجیب است که کسی تا چند ساعت پیش، بو...
نیروی حال - تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 14:45
از آن کتابهای بهفکر برندهی خوب؛ حتی به دوستانی که با عرفان و معنویت زاویه دارند، خواندن این کتاب را پیشنهاد میدهم. سبک پیشنهادی آقای تُله برای زندگی، سبک آسانی نیست. و حتی خواندن این کتاب و درککردن حرفهایش آسان نیست؛ خصوصا برای کسانی که سالها با ذهنشان دیدهاند و زندگی کردهاند. اما همین که ته ذهنمان ...
و دیگر هیچ (99) - تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 14:44
آداب دیدار - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 2:05
هر کاری آدابی دارد. و البته هر کس ممکن است برای هر کاری، آداب خودش را داشته باشد. به هر حال؛ آدابی را که میپسندم، مینویسم؛ آداب دیدار. اول از همه و چقدر مهمتر از همه، ایدهداشتن برای یک دیدار است؛ ایدهداشتن بر اساس مدل فردی که قرار است او را ببینیم. اگر دوستی به ما بگوید که همدیگر را ببینیم، باید بتو...

برچسب‌های مرتبط

بغض النظر | بغض یعنی | و دیگر هیچ | و دیگر هیچ به انگلیسی | و دیگر هیچ نبود | frances ha | frances hall | frances hall trial | نیروی حال | نیروی حال pdf